تبليغاتX
من و تو = ما

من و تو = ما
می نویسم از عشق نه که از عشق از دلم می نویسم چون دلم یه عاشقه

بست است

سال ها چشمام رو بستم

آری بست است

نوشتم ِ نوشتم ازعشق

 سالیانست که می نویسم از عشق های زمینی

چه شد

چه شد پس

آری اینها عشق نبود . کفر بود

کفر بود به خدا

عشق برای خداست و بس

میگفتم بدون اون میمیرم و او نیز میگفت

هر دو نفس میکشیم و جان در بدن داریم

عشق را کسی دیگر در دل من نهاد عشق و من عشق را صرف دیگری

عشق آن است که به من جان داد و نه آن که به من حوس

عشق آن است که به من عقل داد و نه آن که از من عق را دزدید

عشق آن است که به من محبت مادری و غرور پدری را داد نه آن که ناراحتی مادری و غرور پدری را از من گرفت

آری خدایا کمک کن

کمک کن تا حوس را از خود دور بریزم و دوباره عاشق شم

دو باره وقتی که دل من میگیرد فرشته هات دست نوازش بکشد بر سرم با بال هایشان اشک هایم را پاک کنم

و نه اینکه از من فرار کنند که حتی چشمهایشان من را ببیند

حال میفهم که هرکس عاشق میشود به خودت  نزدیک میشود اما از حوس دور

چون معشوق ها مال تو هستن و از حوس دور

معشوق ها را دل دادی که بهت نزدیک شوند

اما حیف که امثالی مثل من دل شکستن و فراری شدن

 خدایا من را ببخش و دوباره عاشق کن

من را در کار جدید موفق و از حوس بازی دور بدار

نميخوام دوباره عشق كه پيداش كردم دور شم ازش

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 3:10 توسط دل سوختگان |

دوستت دارم .....

چقدر گفتن این جمله تو این روزها برام بی معنی شده ،چقدر سخت میتونم از خودم بپرسم که دوست دارم ؟ولی دلم پر از دودلی

به خودم شک دارم ،به اشک هایی که تا الان ریختم به سکوت هامم شک دارم

حرفا های ترسناک میزنم ،میدونم !ولی من موندم و این کابوس ها

من  موندمو هزار جور سوال ،من موندمو عشق خالی ......

آره دوست داشتن کافی به چه دردم میخوره ......؟

این که دوست داشته باشم یا دوستم داشته باشی به هیچ دردی نمیخوره وقتی حتی نمیتونم به دودلی های خودم پایان بدم هیچ فرقی نمیکنه که به کی بگم دوست دارم

دیگه فرقی نمیکنه کی  قراره بشنوه دوست دارم رو از من ......

به چی فکر کنم ،به کی فکر کنم مهم نیست

آره .... مهم نیست عاشقم  ،مهم نیست یه قلب دارم ،مهم نیست قلبم واسه کی میتپه

آره این قانون طبیعته !

وقتی میگم این قانون طبیعته یاد این جمله می افتم

"و من از این میترسم که دوست داشتن را مثل مسواک زذن بچه ها به من و تو بیاموزن "

انگار دارن بهمون یاد میدن که کی رو دوست داشته باشیم کی رو دوست نداشته باشیم مثل مسواک زدن بچه ها ....!

انگار خودم هیچی از دوست داشتن نمیدونم ،انگار هر چی دیگران گفتن داره تکرار میشه

آره میترسیدم که بخوان به من و تو یاد بدن ولی مثل اینکه اون روز رسیده دارن به ما یاد میدن بدون اینکه بدونیم چی میخواد بشه ؟

بدون اینکه بخوام فقط دارم حرفاشونو و کاراشونو تکرار میکنم

اینا باعث میشه دودل باشم ،باعث میشه به حرفاشون گوش نکردن سخت بشه

چون وقتی ترس تو وجود آدم رخنه میکنه عشق کمرنگ میشه

حالا من  موندمو یه دنیا  دودلی ،یه دنیا حرف ناتموم ،یه دنیا سوال ...........

 

smot6iu4y99h309h71z7.jpg


ادامه مطلب

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 ساعت 19:10 توسط دل سوختگان |

اتل متل حکایت ،هزارویک روایت

حکایت از تو ومن مثل کوی و برزخ

این حکایت دروغ نیست ،چراغ بی فروغ  نیست

مثل یه بار رو دوش ِ عشق ِ یه مشکی پوشه

حرف دودوتا چهارتاست ،قصه ی موج و دریاست

نقل یه مشکی پوشه که عشقش آبروشه

بذر جدایی داشتن غم به دلش گذاشته

شاد بود از اشک عشقش که مشکی پوش رفت و خوندش

نیازش از زمونه یه دل بود و یه لونه

که توش ترانه باشه ،موندن بهونه باشه

غصه براش شیرین بود چون عشقش بهترین بود

عشقش پر از خدا بود صداش بی انتها بود

اتل متل یه قصه ،بی غم و دردو غصه

قصه ای که هنوزم تو گفتنش میسوزم

مشکی پوش مثل سنگه با غصه هاش می جنگه

می جنگه تا همیشه قصه تموم تموم نمیشه

قصه تموم نمیشه

8d89oqpt58w5rydlskgo.jpg


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 0:13 توسط دل سوختگان |

فصل های سال :

هوای بهار خنک ملایم و دل چسبه هوای پاک و آروم کمی هم باد و سوز که میاد و میره .

هوای تابستون گرم و سوزان پر حرارتو داغ اگه زیر آفتابش بایستی از گرمای زیاد می سوزی .

هوای پاییز کمی سرد و باد زیاد و ریزش برگ های زرد درختان که نشان زمستونه .

ولی هوای زمستون سرد و همراه با سوز و سرمای زیاد که تمام بدنت به لرزش می افته وسردت میبشه .

حالا فصل های عشق :

فصل اول :

دیدن وآشنایی و دنبال آدرس گشتن .

فصل دوم :

احوال پرسی و معرفی خود و آشنایی بیشتر .

فصل سوم :

روابط بیشتر و عاشق شدن حرف های قشنگ خودمونی و دردودل های یواشکی .

وفصل چهارم (فصل آخر) :

فصل به هم رسیدن وازدواج و بچه و ادامه زندگی تا آخرش که میرسه به مرگ .

فصل چهارم (ولی از دید دیگر) :

فصل جدایی و از هم دور شودن و فراموش کردن خاطرات و خدا حافظی آخر .

 

نوشته شده توسط دوست داران راز شیرین


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 21:46 توسط دل سوختگان

اول عشق بود یا عاشق ، اول لیلی بود یا مجنون ، اول تو بود ی یا اول اون .
آره اول کی بود ؟ تو بودی عاشق شدی ، تو بودی مجنون شدی ، یا اول اون بود عاشق شد ، اون بود لیلی شد ، اون بود دلشکسته شد ؟

آره خیلی ها فکر نمی کنن و می گن طرف مقابل بود و خودش هیچ کاره وطرف مقابلم دقیقا بلعکس این حرفو میزنه و می گه ااون طرف بود . ولی از کجا می شه فهمید کدوم راست می گن عشق یا عاشق ، لیلی یا مجنون ، دختره یا پسره واقعا کدوم راست می گن فهمیدنش خیلی سخته ولی خوب می شد اگه فهمیدنش راحت بود .

در دو صورت این موضوع مهم که اول کدوم شروع کرد .

اگه عشقشون ادامه داشته و پا برجا مونده باشه مهم نیست که اول کی شروع کرده . ولی اگر ادامه نداشته باشه مهم اینه که اول کدوم شروع کرده چون همش میخواد از اون یکی حرف بشنوه .

نوشته شده توسط دوست داران رازشیرین


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 21:45 توسط دل سوختگان

تمامی مطالب این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط رازشیرین

منوی اصلی

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی وبلاگ راز شیرین


سلام ما به عشق به عشق که پاک ترین چیزی بود که من تو زمین دیدم سلام من به عاشقا چون معنی پاکی رو دیدن
همه ی عاشقایی که داخل این کلبه میشن برای ما نظر مهم نیست پس از نظرهای تکراری خوداری فرمایید
برای تبادل لینک به ما خبر بدید .
از وبلاگ های دوستان دیدن فرمایید
اگه متنی دارید که دوست دارید داخل این وب قرار دهید برامون داخل نظرات یا برامون به
razeshirin@yahoo.com ارسال کنید .


آرشیو مطالب راز شیرین

آخرین دست نوشته های رازشیرین

حال میفهم که هرکس عاشق میشود به خودت نزدیک میشود اما از حوس دور
دوستت دارم ...!
اتل متل حکایت
فصل های سال :
اول عشق بود یا عاشق ، اول لیلی بود یا مجنون ، اول تو بود ی یا اول اون .
چشماتو واکن آقا جون بالای خسته ام رو ببین
با هم رفیق شدیم بهترین رفیق
تقدیم به دوستی که زندگیش برام مهمه
نخواب اصلاَ میدونم دردت چیه
آسمونت رم گرفتی جونمم بگیر

پیوند ها

قالب وبلاگ

امکانات